من اشتباه مریم را مرتکب نمی شوم پدر. مریم یک دختر افغانی بود که هر هفته چشم به راه پدر بیرون کلبه کوچکشان می نشست تا بالاخره او را ببیند که از لا به لای مزارع لبخندزنان به سمت او می آید. باد موهای او را آشفته می کرد و کرواتش را به رقص در می آورد. اما من اشتباه مریم را مرتکب نمی شوم پدر.
مریم یکشب پشت در منزل تو خوابید. مریم التماس کرد. مریم خودش را حقیر کرد. مریم به پای تو افتاد و تو او را نپذیرفتی. اما من اشتباه مریم را مرتکب نمی شوم پدر.
من التماس نمی کنم پدر. من به پای تو نمی افتم پدر. من تو را صدا نمی زنم پدر. من خودم را تحقیر نمی کنم پدر.
اما من همچنان دوستت دارم پدر.