طغیان

25 02 2009

 

در طی یکماه گذشته دو بار طغیان کرده ام. بار اول پس از گذشت سه ماه از خرابی کامپیوترم دیگه تحملم تمام شد. گوشی را برداشتم و زنگ زدم به یکی از اقوام و کامپیوترم را سپردم دستش تا درستش کنه. پدرم را در برابر کار انجام شده قرار دادم چون دیدم انگار برای تنها چیزی که پول ندارند تعمیر کامپیوتر من است.

طغیان دوم یک طغیان و طوفان به تمام معنا بود. از طریق یکی از دوستانم سریالهای L word و queer as folk را به دست آورده و از هر فرصتی برای دیدن قسمتهای مختلف این دو سریال استفاده می کردم. منتها چون کامپیوتر نداشتم مجبور بودم از طریق دی وی دی داخل هال نگاه کنم. یکی دو بار که مادرم رفت مسافرت و من تنها بودم که شبانه روز مشغول تماشای سریال بودم اما بقیه مواقع آخر شبها که همه می خوابیدند سریالها را می دیدم. منتها همه دیگه فهمیده بودند من دارم سریال همجنسگرائی می بینم.

Queer as folk که شروع شد بعد از دیدن چند دی وی دی مادرم به پدرم گفت که من سریالهای ناجور می بینم. پدرم هم من را دعوا کرد و گفت خونه ما حرمت داره. من هم در جواب گفتم من که جلوی شما نمی بینم. وقتی خواب هستید می بینم. من هم دلم می خواهد سریال مورد علاقه ام را ببینم.

دو شنبه شب هفته گذشته پدرم توی هال روی زمین خوابیده بود که از او خواستم به تختخواب خودش برود اما او مثل بچه های لجباز گفت نمی روم، من می خواهم همینجا بخوابم. گفتم من می خواهم سریال ببینم. گفت ببین. گفتم نمی خواهم حرمتت شکسته شود. و انفجار از همینجا شروع شد. پدرم شروع کرد به دعوا و من هم افتادم رو اون دنده. گفتم فکر کردی فقط دی وی دی هست. اصلا من از همین ماهواره کانال س*ک*س می بینم. بعد هم زدم روی عرب س*ک*س. بقیه ماجرا در یک جمله خلاصه می شود. حسابی کتک خوردم. البته من هم بی کار ننشستم و خلاصه حسابی دعوا به پا شد. منتها من زورم به پدر و مادرم نمی رسید و راستش را بخواهید هنوز که هنوزه جای چنگالهای مادرم روی دو تا پاهام مونده و کبودیهای پای راستم خوب نشده. به این می گن یک خانواده فوق العاده تحصیل کرده و باکلاس. من می گم تحصیلات انسانها را با فرهنگ نمی کنه شما بگید می کنه.

آخر سرهم مامانم زنگ زد به دختر عمه ابریشم و او هم اومد آتیش را تندترش کرد. او که تازه فهمیده بود من بهش دروغ گفتم سریالهای گی و لز*بین را ندارم، برای اینکه دی وی دی ها را به او ندهم ببیند، همینطور آتیش می گذاشت زیر پای پدر-مادر من. در کمال وقاحت برگشت گفت پدر تو حق داره تو را بگذاره لب باغچه و سرت را ببره و پدر دموکرات و طرفدار حقوق بشر من که دائم برنامه های صدای آمریکا و اخبار حوادث را دنبال می کنه و دم از بی فرهنگی دیگران می زنه (و البته من همیشه بهش گفته ام تو در خودشیفتگی خودت غرق شده ای و کم از اون آقائیکه هاله نور بالای سر خودش می بینه نداری)، همین پدر فرهیخته و حقوقدان من برگشت گفت من تاحالا باید صدبار سر تو را بریده باشم. برگشتم گفتم ای بشر، ای انسان دموکرات خیلی ممنون که منت گذاشتید و سر من را نبریدید.

از آن طرف هم مادرم برگشت گفت تو چرا فیلم س*ک*س می بینی (البته بگذریم که این سریالها مثل همه فیلمهای خارجی صحنه س*ک*س*ی دارند اما فیلم س*ک*س*ی نبودند)، س*ک*س یک چیز غیر عادیه. گفتم کی گفته س*ک*س غیر عادیه، خیلی هم عادیه. مادرم گفت اگر عادیه چرا همه نمی رن وسط خیابون س*ک*س کنند؟ گفتم به همان دلیل که شاشیدن و ریدن عادیه اما همه نمی رن وسط خیابون بشاشن.

ابریشم برگشت گفت تو مگر همجنسبازی. گفتم بله من هستم. بدین ترتیب من علنا کامینگ آوت کردم. خانواده ها در برابر کامینگ آوت سه جور عکس العمل نشان می دهند. یک دسته باور کرده و گرایش جنسی فرزند خود را می پذیرند و با آن کنار می آیند. یک دسته باور کرده و گرایش را می پذیرند اما به شدت فرزند خود را توبیخ می کنند. دسته سوم اصلا چنین چیزی را باور نمی کنند. خانواده من از این دسته اند.

ابریشم گفت همتون با هم برید پیش مشاور. گفتم من دلیلی نمی بینم بروم پیش مشاور. گرایش من یک گرایش نرماله. ابریشم ادامه داد: اگر نرماله چرا پنهانش می کنی؟ گفتم: من کی پنهان کردم. مگه من اون دفعه خونه شما راجع به گرایشم با شما صحبت نکردم. اینقدر هم دو رو نباش. مگه خود تو نبودی اصرار می کردی فیلمهای همجنسگرائی را برایت بیاورم ببینی. حالا که می بینی بهت ندادم داری آتیش به پا می کنی. من گرایش خودم را نرمال می دونم. تو وقتی سرطان نداری یا سرت درد نمی کنه نمی روی دکتر. من هم به همین دلیل لازم نمی دانم پیش مشاور بروم. من گرایش خودم را نرمال می دانم. حالا اگر خانواده من این گرایش من را آنرمال می دانند این مشکل آنهاست. بروند مشکل خودشان را حل کنند.

من اینهمه برای پدرم درباره همجنسگرائی توضیح داده بودم و کتاب هیلگارد را جلوی او گذاشته بودم. مصاحبه های صدای آمریکا با آرشام را جلوی او می دیدم و اینهمه با او بحث کردم اما در آن دو شنبه شب دیدم که واقعاً من اگر با دیوار هم حرف زده بودم تأثیرش بیشتر بود.

 وقتی گفتم من همجنسگرا هستم ابریشم گفت من هم اگر یک دختر زیبا ببینم لذت می برم. از حرفش خیلی لجم گرفته بود. با جدیت گفتم اما من وقتی یک دختر را ببینم و ازش خوشم بیاید دلم می خواهد باهاش س*ک*س داشته باشم و قبلاً هم با یک دختر س*ک*س داشته ام. ابریشم که حسابی توپوزی خورده بود گفت واقعاً؟ گفتم واقعاً. دهن ابریشم بسته شد و فقط تونست بگه به هر حال اینجا خونه پدرته. هر وقت رفتی خونه خودت می تونی دختر ببری خونه ات.

پدرم اون شب حالش خیلی بد شد. می گفت دخترم از دستم رفت. اما خوب بعد زندگی ما دوباره روال عادی خودش را در پیش گرفت. خوشبختانه کامپیوتر من هم درست شد. منتها الان من دنبال یک فرصتی هستم که بتوانم یک جوری یواشکی بقیه سریال queer as folk را، اینبار از طریق کامپیوتر، ببینم.

فقط خدا کنه کسی نفهمه.

 


کارها

اطلاعات

10 پاسخ

26 02 2009
موافق نیستم

چنین کامینگ اوتی آن نتیجه دلخواه را نمی دهد. بلکه به نوعی ضدیت و جبهه گیری منجر می شود. تا کنون مطالب زیادی در باره جنبه های مختلف کامینگ اوت بزبان فارسی، هم در مجلات همجنسگرایان و هم در وبلاگ ها، منتشر شده. این برخورد شما دال بر آن داره که همجنسگرایان نیاز به آن دارند که یاد بگیرند چگونه آموخته های تئوریکی خود را در عمل بکار گیرند.

اگه یادت باشه تو شماره اول یا دوم ماها مطلبی تحت عنوان بحث با برادر نوشته شده بود. آن را دوباره بخوان. در آن بحث طرف با آرامش، تعصب و ناآگاهی برادر خود را بچالش می کشد و مسلمآ نتیجه بهتری می گیرد. یعنی طرف را به تآمل حول قضاوتهای خود فرا می خواند بدون آنکه او را به سمت جبهه گیری سوق دهد. حالا نگو پدر تو تافته جدا بافته ای است و آدم نمی شود. نه بالاخره همینها در انواع و اقسام خود والدین همجنسگرایان هستند و چاره ای جزء اصلاح ذهن آنها نیست. حالا اگه ذهن اشان را اصلاح نمی کنیم یا اینها اصلاح بشو نیستند حداقل آنها را باید منفعل کرد ، نه اینکه به جبهه گیری فعال کشاند.

26 02 2009
Gia

با این اوضاعی که می گی آیا بهتر نیست که بری وجدا از پدرومادرت زندگی کنی؟

27 02 2009
میرزا کسری بختیاری: طغیان « پسر

[...] لینک به منبع [...]

27 02 2009
behrad

بابا دختر تو خیلی جرات داری یا بهتر بگویم این که کله ات بوی قرمه سبزی می دهد!
من صددرصد طرفدار آشکارسازی خصوصا برای والدین هستم ولی گویا شما رسما به پدر و مادرتان اعلان جنگ داده اید
به نظرم برای آشکارسازی خصوصا در کشوری مانند ایران باید کاملا با برنامه ریزی و مرحله به مرحله پیش رفت تا بتوان به امکان موفقیت امیدوار بود نباید شرایطی را فراهم کنیم که در حقیقت در عمل انجام شده قرار بگیریم و مجبور به این کار شویم
البته جدای آن کتکی که شما خوردی انگار کارها زیاد هم بد پیش نرفته است ! و فکر کنم این مدیون آگاهی بخشی است که شما پیش از این انجام دادی. به نظرم تا حد ممکن باید از درگیری و جبهه گیری مستقیم اجتناب کرد
راهی که شما در آن قدم گذاشتید خیلی شجاعت می خواهد که شما دارید و مطمئنم که در نهایت هم موفق می شوید البته با کمی مدارای بیشتر

28 02 2009
mahsa

دفعه پیش گفتی من اعتماد به نفس ندارم برم سر کار ولی کلا این حرف از سر باز کردن .همه عالم و ادم سرشار از اعتماد به نفسن .نه اینطور نیست

اما استقلال مالی خیلی استقلال های دیگر رو هم در بر داره .

اگر دستت تو جیب خودت بود لازم نبود برای تعمییر کامپیوترت التماس کنی .حتی بد نیست تعمییر کامپیوترت رو هر چند جزیی خودت یاد بگیری این کار رو الان تقریبا همه بلدن

خلاصه این ها رو نگفتم جواب من رو بدی فقط گفتم شاید کمی بیش تر فکر کنی در این مورد

1 03 2009
علي قائدي

سلام راستش خيلي شانسي با وبلاگ شما آشنا شدم.ولي بايد بگم قلم خيلي خوب و روحيه مثبتي داري.اين ماجراي طغيان رو كه خوندم يه جورايي ياد خودم افتادم.حدودن چند سال پيش بود كه من هم كامينگ آوت كردم و از اون لحظه خيلي احساس بهتري دارم.يادم مياد با پدرم بحثم شده بود و اون هم شروع كرد مثل هميشه از سكس و اينكه روابط من مشكوكه حرف زدن من هم با خونسردي گفتم از اين به بعد يه دوربين توي اتاق خوابم نصب ميكنم تا بعد از سكس فيلمشو ببيني و اينقدر برات كنجكاوي برانگيز نشه.يادمه خودشم خندش گرفت .البته من هميشه با اونها نيستم و چون در يك خانه زندگي نميكنيم زياد نميتونستن از روابطم سر در بياره ولي هر بار به بهانه اي يه جوري صحبت ميكرد نه مسقيم بلكه غير مستقيم ولي من حوصله غير مستقيمش رو هم نداشتم.حالا هيچ كنجكاوي در مورد روابط سكسي من نداره.و حتا بعضي از بي اف هاي من رو ميشناسه و باهاشون جور شده. فكر ميكنم اگه انسان به افراد مقابلش فرصتي براي كنجكاوي در مورد روابط خصوصي نده و خيلي راحت براشون موضوع رو بگه خيلي بهتره.ديگه فكر نميكنن كه با موضوع پيچيده و عجيب غريبي روبرو هستن يا از طرفشون نقطه ضعف دارن.و بايد بدنن ما از ميل جنسيمون نه تنها وحشت نداريم بلكه خيلي هم لذت ميبريم.خلاصه خيلي خوب مينيسي.اميدوارم موفق و پيروز و شاد باشي.

3 03 2009
hadichitgar

درودبرخانم عزیز که چنین شجاعانه درمقابل خواستهایت ایستادگی میکنی وبدون سانسور

مینویسی خوشوقتم که کامپیوترت درست شدمتاسفم که درایران بروی فرزندانشان دست بلند

میکنندزیراچنانچه درامریکاپدرویامادری اگردست بروی فرزندشان درهرسنی بردارند4سال زندانی
داردچنانچه فرزندرضایت بدهد شکایت نکند2سال خوددولت زندانی میکندویااگرپدری بادخترش
که تینیجراست دست ببدنش بمالدویااوراببردحمام شستشودهدیاحوله برایش لخت باشدبگیرد
6تا12ماه زندانی داردهم اکنون یکی ازدوستان من دخترش راکه کوچک است برده حمام دخترش
درمدرسه بمعلمش گفته پلیس آمده پدررابرده زندان برای یکسال درضمن شمابهتراست برای
دیدن فیلم موردعلاقه ات بروی درسایت (دخمه -ویاتخمه -ویاتیک تاز)همه فیلمهارابراحتی ببینید
اگردرایران فیلترنباشند –درودبرشماامیدوارم همیشه بخواستهایت برسی

4 03 2009
mbgl

میرزا کسرای بختیاری خیلی خوبه که اینقدر شیر دلی و با این جسارت جلوی پدر و مادر و دختر عمه ابریشم می ایستی و صد البته با این وضوح کامینگ آوت می کنی ولی من گمون می کنم اینجوری نتیجه مورد نظرتو شاید نده آخه بیان کردن یه چیز توی دعوا و مشاجره یکم نتیجه عکس داره. تازه من بازم می گم خانواده خیلی با فرهنگو منطقی داشتی که الان زندگیت دوباره برگشته به حالت نرمالش وگرنه شاید اینجوری نبود.
البته اینم هست که این مدل کامینگ آوت کردن خودش کلی اعتماد به نفسه آدمو بالا می بره چون تو جلوی بابا و مامانو دختر عمه ابریشم تونستی خودتو ثابت کنی … این فوق العادست.
ولی خداییش من همش داشتم می خندیدم حین خوندن نوشتارت !!! آخه تصور این جروبحث خیلی صحنه ی جالبیه مخصوصن با این دیالوگایی که شما داشتین که دیگه هیچی !!!!! :D :D

5 03 2009
mirzakasrabakhtiyary2

من فکر نمی کنم خانواده من با گرایش من کنار آمده و آنرا پذیرفته باشند. همانطور که گفتم آنها جزو دسته سومند که ان قضیه را نپذیرفته اند. البته من به یک موضوع اشاره نکردم. پدرم ادعا می کند رفته با یک رونشناس مشورت کرده و او هم لطف کرده گفته فرزند شما اختلال شخصیتی داره. این هم از جامعه ما با روانشناسان و دکترهاش. اگر می بینید پدر-مادر من فعلا چیزی به من نمی گویند دلیلش این نیست که با قضیه کنار آمده اند. دلیلش فقط اینه که من نه جائی می روم و نه با کسی ارتباط دارم. الان چیزی نیست که به آن گیر بدهند. وقتی به یک فیلم گیر می دهند انتظار دارید تو زندگی واقعی من را راحت بگذارند.

24 02 2010
Ali

کامینگ اوت سختی بوده . ولی به دیدن queer as folk می ارزه !!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.