
این پست را تقدیم می کنم به:
نسیم عزیزم که خیلی دوستش دارم.
مازیار عزیزم که هرموقع Emmett را می بینم به یاد او می افتم.
همسرشت عزیزم با Babylon ایرانی اش که با آن حسابی حال می کند.
و
واراند عزیزم که این دو سریال را در اختیار من قرار داد.
http://mirzakasrabakhtiyary2.wordpress.com/sarbarg/barge10/
http://mirzakasrabakhtiyary2.wordpress.com/sarbarg/barge11/
در مورد L Word حرف زیادی برای گفتن ندارم. اول L Word را دیدم. به نظر من این سریال بیشتر طوری ساخته شده که برای دیگران جذابیت جنسی داشته باشه. تا قبل از اینکه این سریال را ببینم احساس می کردم در زندانی به اسم ایران زندگی می کنم. اما از وقتی L Word را دیده ام حس می کنم اصلاً یک موجود زنده نیستم. از طرفی L Word به من دنیای تازه ای را نشان داد. دنیائی که من قبل از آن ندیده بودم. دنیای لز*بین ها را. الان می دانم اگر مُردم، هرچند نان گندم نخورده ام، اما آنرا حداقل دست مردم دیده ام.
L Word را دوست دارم. در این سریال به مسائل اجتماعی اشاره شده. مسائلی چون بهره گیری جنسی از کودکان، بچه دار شدن لز*بین ها، سرطان سینه، گی پراید و …. اما به نظر من مثل Q*u*eer as folk داستان خاصی را دنبال نمی کند و همین باعث شده که Q*u*eer as folk برای من هیجان بیشتری داشته باشد چون آدم منتظره ببینه آخر سریال چی می شه. درحالیکه من هنوز DVD دوم از فصل پنجم L Word به دستم نرسیده ولی منتظر رخداد حادثه خاصی هم نیستم. فقط یادم میاد اون دوتا پارتنری که صدبار به هم خیانت کردند (Bet و Tina) باز عاشق هم شده اند و البته Tina داره به دوست دختر جدیدش Jodi (Marlee Matlin ) باز خیانت کرده و با Bet پنهانی عشق بازی می کنه.
آدم وقتی از خارج به یک رخداد نگاه می کنه بهتر می تونه با آن کنار بیاد اما وقتی خودش در حادثه ای غرق باشه مسائل مربوط به آن هم او را آزار می دهند. من از تماشای Q*u*eer as folk لذت بسیاری بردم. روابط جنسی متعدد و خیانت در این سریال هم به چشم می خورد اما برای من اهمیتی نداشت درحالیکه از همان ابتدای شروع L Word وقتی آنهمه خیانت و از این دختر به آن دختر پریدنها را دیدم اعصابم به هم ریخت. انگار آدم نمی تونه بالاخره یکنفر را پیدا کنه که بتونه بهش اعتماد داشته باشه. بخصوص وقتی خیانت بین Bet و Tina اتفاق افتاد؛ Tina وقتی به Bet خیانت کرد تا تونست از من فحش خورد.
من خودم به مردها اعتماد بیشتری دارم تا زنها. شاید دلیلش این باشه که نسبت به زنها حساسیت خیلی بیشتری دارم تا مردها. دو تا شخصیت در این دو سریال حضور داشتند که من اسم آنها را گذاشته ام کثافتهای دوست داشتنی. اولی Shane (Katherine Moennig) و دومی Brian (Gale Harold) است. دو تا آدم تنوع طلب هوسباز که من عاشقشون هستم. اما خودمونیم باز هم به معرفت Brian.
اگر بخواهم از علاقه ام به شخصیتها یا ظاهر هنرپیشه های L Word بگویم از Marina (Karina Lombard) نام می برم. او هم از هوسبازی کم نداشت. شبیه سرخپوستهاست با صدائی بم که من عاشق قیافه و صدایش هستم. نفر بعدی همین خانم Shane یا Katherine Moennig است. البته من از این خانم فقط با همین تیپ و قیافه و فقط در همین نقش با همین مدل و رنگ مو، همین رنگ چشم و تن صدا خوشم می آید. از Bet هم خوشم میاد. همونی که یک دختر خوردنی سیاهپوست به دنیا آورد. نفر بعدی اون خانمی است که پولها را یواشکی برد و افتاد زندان. نفر آخری هم که یادم میاد خانم سارا شاهی (Sarah Shahi) هنرپیشه خوب ایرانی-آمریکائیست. البته اینها را به ترتیب علاقه ننوشته ام. دراصل همه برای من یکجورائی جذاب هستند.
ماجرای جالبی که از L Word به خاطر دارم، در طی آن دو قسمتی بود که Shane مجبور شد حالتهای ذاتی پسرانه خود را کنار بگذارد و یکبار به خاطر مادر دوست دخترش لباس زنانه پوشیده و بار دیگر به خاطر احتیاج مالی و برای کسب درآمد مدل شود.
و نکته جالبتر این است که همین خانم Shane در حین داشتن حالتهای پسرانه نه تنها آرایش کامل داشتند، بلکه شغل اصلیشان هم آرایشگری بود.
L Word به من زندگی دوباره ای بخشید. هرچند احساس کردم دیگر زنده نیستم اما لااقل تصویر یک زندگی دوباره را به من نشان داد. فقط ای کاش گل امید به یک زندگی دونفره پایدار را هم در دل من می کاشت.
با دیدن اولین قسمت Q*u*eer as folk بعد از L Word کمی دپرس شدم. فضای حقیرانه و خانه های مدل قدیمی Q*u*eer as folk دربرابر فضای شیک هالیوودی L Word من را سرخورده کرد. احساس می کردم قیافه Michael و Brian مثل خنگهاست. از قیافه Justin و Emmett خوشم آمده بود. هردو هنرپیشه لز*بین فیلم هم خوشگل بودند. خصوصاً Melanie (Michelle Clunie). با خودم گفتم به دیدن ادامه می دهم ببینم بالاخره چه می شود.
و من دیدم و عاشق این سریال شدم. انگار باز داستان کوهستان بروکبک برای من به نوعی دیگر تکرار شده بود. قیافه ها کم کم برای من عادی شدند و به فضای داستان عادت کردم. از بین خانه های قدیمی لااقل خانه Brian به دلم نشست. من عاشق Brian (Gale Harold)، Michael (Hal Sparks)، Justin (Randy Harrison) و Emmett (Kellen Lutz) هستم. Emmett که عشق من است. یک مرد اوا خواهر با اون عشوه های زنانه اش. اوایل از دست Justin حرص می خوردم. احساس می کردم شخصیت خودش را در شخصیت Brian حل کرده اما بعد دیدم که کم کم استقلال شخصیتی پیدا کرد. من عاشق رابطه Brian و Justin هستم. در عین حال از دوستی عمیق بین Brian و Michael نیز خوشم می آید. به نظر من داستان این سریال فوق العاده است. داستانی که در کنار یک رابطه و دوستی عاشقانه، رابطه دوستی عمیق دیگری، از نوع غیر جنسی، را نیز به تصویر می کشد.
و Brian، این کثافت دوست داشتنی، با همه محاسن و معایبش همچون ستاره ای در سراسر سریال می درخشد. نمی دانم آیا این احساس من است یا اینکه واقعاً Q*u*eer as folk بهتر و کاملتر ازL Word به مسائل مختلف، در زمینه های مختلف می پردازد؛ از جمله مهمترین آن مسائل بیماری ایدز، اهمیت استفاده از کاندوم، ازدواج همجنسگرایان، کنارآمدن خانواده ها با گرایش جنسی فرزندانشان (این دو مورد در L Word نیز مطرح شدند) و حتی مسئله اجتماعی اعتیاد می باشد.
آنچه که بیش از همه دوست دارم راجع به آن صحبت کنم رابطه بین Brian و Justin است. در مورد Brian دوست دارم زیاد بنویسم. در عین حال که هوسباز است اما تحت تأثیر شخصیت Justin کم کم گلهای احساس در دل او ریشه می دواند. گهگاهی حسود است و خودخواه. در رابطه Michael و دوست پسرش دخالت می کند. اما در عین حال او کسی است که Lindsey (Thea Gill) (دوست دختر لز*بین و مادر فرزندش) را از رختخواب بیرون کشیده و به مراسم ازدواجش با Melanie (Michelle Clunie) می کشاند. او کسی است که در حین بدیهائی که در حق Michael روا داشته در بدترین شرایط به او کمک مالی و اگر بتواند جانی می کند. او دوست دارد به پسرش درس مقاومت و ایستادگی در برابر مشکلات را بدهد و نه فرار از مقابل مبتلایان به هوموفوبیا را.
Brian، Justin را در مقابل یک Gay club می بیند. Justin برای او یکی است مثل بقیه. پسری که او را فقط برای یکشب می خواهد. اما ماجرا جور دیگری رقم می خورد.
Justin به Brian دل می بازد ولی Brian نسبت به او بی توجه است اما Justin آنقدر به دنبال او می رود تا بالاخره بار دیگر Brian تن به برقراری ارتباط با او می دهد.
برای Justin کنار آمدن با اخلاق Brian دشوار است. Michael به Justin می گوید Brian همینی است که هست و تو نمی توانی او را تغییر دهی.
پس از مدتی Justin کم کم با قضیه کنار می آید و او خود نیز به همراه Brian با افراد دیگری ارتباط برقرار کرده و حتی در این میان دل پسری را نیز می شکند.
سرانجام Justin با یک نوازنده ویولون دوست می شود. Brian که در این مدت به Justin و احساسی که Justin نسبت به وی داشته عادت کرده از رفتن او ناراحت می گردد و سرانجام موفق می شود این رابطه را به هم بزند.
مدتی بعد، بار دیگر Justin با نوازنده ویولن دوست می شود و آن دو با هم پیمان وفاداری به هم می بندند اما نوازنده خیلی زود به Justin خیانت می کند. او در جواب به Justin می گوید Brian هم هیچگاه به وی وفادار نبوده. اما Justin درحالیکه او را ترک کرده و به سوی Brian باز می گردد متذکر می شود که Brian هرگز به او تعهدی نداده بوده.
سه اتفاقی که تا اینجا برای من جالب بودند یکی حالگیری Brian در Gay club توسط Justin است. Justin روی سن رفته و به رقص پرداخته و به قول ما ایرانیها کلی شاباش جمع می کند. درعین حال موفق می شود مردی را که Brian برای س*ک*س درنظر داشته از چنگ او درآورده و با خود ببرد. روز بعد ماجرای ارتباط خود با مرد را برای Brian و دیگر دوستان تعریف کرده و متذکر می شود که آن مرد می خواسته ارتباط بیشتری با او داشته باشد. Brian از او می پرسد تو در جواب چه گفتی و Justin همان جمله ای را بر زبان می آورد که Brian پس از اولین ارتباط به او گفته بوده.
صحنه بعدی که برای من یکی از رمانتیک ترین و عاشقانه ترین صحنه های فیلم است رقص Brian و Justin با هم است. در وصف این صحنه چیزی نمی توانم بگویم چرا که شنیدن کی بود مانند دیدن.
و صحنه سوم مربوط به آن قسمتی می شود که Justin با دوست دختر دگرجنسگرایش ارتباط جنسی برقرار می کند تا بکارت او را از بین ببرد. دلیل اینکه این قسمت را دوست دارم این است که به زندگی واقعی ما همجنسگرایان و دگرجنسگرایان اشاره می کند. من بارها گفته ام که بعضی از همجنسگرایان ایرانی یک دنیای کاملاً غیرواقعی برای خود ساخته و خود را در قالبهای خودساخته انعطاف ناپذیر فرو می برند. اگر همین Justin در ایران این کار را می کرد خیلی سریع به او برچسب دگرجنسگرا، و نه حتی دوجنسگرا، می زدند و بعد هم انگار یک دگرجنسگرا لولوخورخوره است او را به باد ناسزا می گرفتند. در ایران این دیگران هستند که هویت و گرایش جنسی افراد را تعیین می کنند و نه خود آن فرد.
Justin فارغ التحصیل و مستقل می شود و به دنبال یک پروژه کاری به لوس آنجلس می رود. Brian بار دیگر Justin را از دست می دهد و با خود می اندیشد که او امکان ندارد از لوس آنجلس چشم پوشیده و به سوی او باز گردد، اما Justin سرانجام باز می گردد.
Justin باز می گردد اما رابطه بین او و Brian همچون گذشته ادامه پیدا می کند تا اینکه سرانجام Brian مشکوک به ابتلا به سرطان پروستات می گردد. شوک حاصل از این بیماری تأثیر عمیقی بر وی می گذارد به طوریکه راه جدیدی را در زندگی برای خود انتخاب می کند.
Brian تصمیم می گیرد وقت بیشتری را با پسر خود بگذراند. او در مورد برنامه های آینده خود و تصمیماتی که گرفته با Justin صحبت می کند. Justin می پرسد و در مورد من چه؟ Brian اظهار می دارد که در مورد او هم چنین تصمیمی گرفته.
Justin به آینده امیدوار می گردد اما با گذشت زمان می بیند که تغییری در رفتار Brian حاصل نشده. سرانجام یکشب به Brian می گوید فکر می کرده سرانجام وی تصمیم گرفته با او زندگی مشترکی داشته باشد، اما ظاهراً اشتباه فکر می کرده و از خانه Brian می رود.
Brian که فکر نمی کرد Justin روزی او را رها کند بار دیگر دچار شوک می شود و از آنجائیکه Justin به منزل Michael نقل مکان کرده، او را مقصر دانسته و با وی درگیر می شود. Michael به وی می گوید تو چطور از Justin انتظار داری با تو بماند در حالیکه یکبار هم به او نگفتی دوستش داری و او در طی اینهمه سال منتظر شنیدن چنین جمله ای از دهان تو بود. Brian خشمگین، اظهار می دارد که او آدمی نیست که به کسی بگوید دوستش دارد و با عصبانیت منزل Michael را ترک می کند.
Babylon در آتش می سوزد. انفجار و سپس آتش سوزی. Brian سرآسیمه به جستجوی Justin می پردازد. Justin کجاست؟ سرانجام از میان دود و گاز صورت سیاه او را می بیند. حال نوبت به Michael می رسد. Michael کجاست؟ وضعیت Michael اورژانسی است. او را به بیمارستان انتقال می دهند. او به خون احتیاج دارد و Brian به خاطر همجنسگرا بودنش نمی تواند به او خون بدهد. او فریاد می زند که به ایدز مبتلا نیست. جان بهترین دوست او درخطر است و او تنها به خاطر گی بودنش نمی تواند به دوست دوران کودکی اش کمک کند. سرانجام Ben (Robert Gant)، همسر قانونی Michael، با یادآوری اینکه او حتی اگر گی هم نبود به خاطر اینکه قبلاً به سرطان پروستات مبتلا بوده نمی تواند به Michael کمک کند او را آرام می سازد.
Brian به Babylon برمی گردد. صحنه ای که بارها و بارها دیدم شکل می گیرد. صحنه ای که اشک من را درآورد. Brian، Justin را پیدا می کند. او را درآغوش می گیرد. عاشقانه او را درآغوش می گیرد. به او می گوید که چقدر ترسیده بوده و سرانجام به او می گوید که چقدر او را دوست دارد. Brian به Justin می گوید که دوستش دارد.
Michael بهبودی پیدا می کند. Justin هنوز اظهار عشق Brian را باور نکرده. Brian از او تقاضای ازدواج می کند اما Justin که او را چندان جدی نگرفته به او جواب رد می دهد.
Brian تغییر کرده. او حاضر شده مسئولیت بپذیرد. حاضر شده تن به یک رابطه متعهدانه بدهد. او Justin را فقط به خاطر خود او دوست دارد.
Brian، Justin را به خانه رؤیائی او می برد. این خانه هدیه ای است برای Justin. چه با او ازدواج بکند و چه ازدواج نکند. Justin که اینبار Brian را در تصمیم خود جدی می بیند به او جواب مثبت می دهد. Brian حلقه ای به دست او کرده و آنها با اعلام خبر نامزدیشان همه را شوک زده می کنند.
تاریخ عروسی مشخص می شود. دوستان Brian برای وی جشن قبل از ازدواج می گیرند. هدیه Justin به وی یک مرد گی است تا Brian مثل گذشته با او برقصد و حال کند. اما Brian اعلام می دارد که او نسبت به Justin متعهد است و این هدیه را قبول نمی کند.
شب هنگام Justin درکنار Brian آرمیده. Brian اظهار می دارد که می خواهد او را درآغوش بگیرد. Justin برخلاف انتظار عصبانی می شود. او می گوید این Brianی که می شناسد آن Brian گذشته نیست. Brianی که او عاشقش بوده اهل درآغوش گرفتن نبوده؛ اهل تعهد نبوده.
درآنشب هردوی آنها می فهمند که یکدیگر را آنگونه که واقعاً هستند پذیرفته و دوست دارند. آنها خود واقعی یکدیگر را دوست دارند و نه شخصیت تغییر یافته و دروغین یکدیگر را. و سرانجام به این نتیجه می رسند که با یکدیگر ازدواج نکنند. و عشقبازی بعد از آن دعوا یکی از زیباترین صحنه های این سریال بود که من دیدم.
Justin و Brian انصراف خود از ازدواج را به دیگران اعلام می دارند. Justin تصمیم گرفته از آن دیار برود. Lindsey (Thea Gill) نیز اعلام می دارد که پس از انفجار Babylon او و همسر لز*بینش (Melanie) تصمیم گرفته اند به کانادا مهاجرت کنند. Brian با دو خبر بد و دو شوک مواجه می گردد و او سرانجام مجبور می شود با سرنوشت کنار بیاید.
Brian به Justin می گوید که حلقه نامزدی اش را از او پس نخواهد گرفت و Justin اظهار می دارد که عشق بین آن دو عمیق تر و واقعی تر از آن است که با وجود یا عدم وجود یک حلقه معنی پیدا کند.
و بدین ترتیب داستان Q*u*eer as folk پایان می یابد.
تبصره:
Kellen Lutz در نقش Emmett گی است.
Randy Harrison در نقش Justin گی است.
Robert Gant در نقش Ben گی است.
Jack Wetherall در نقش Vic، برادر Debbie، گی است.
Rosie O’Donnell در نقش زنی که از دست شوهرش فرار کرده بود و مدتی به عنوان گارسون برای Debbie کار کرد یک لز*بین است.
Thea Gill در نقش Lindsey یک لز*بین است.



