از L Word تا Q*u*eer as folk

31 03 2009

q*u*eer-as-folk-l-word-01

 

این پست را تقدیم می کنم به:

 

 

 نسیم عزیزم که خیلی دوستش دارم.

مازیار عزیزم که هرموقع Emmett را می بینم به یاد او می افتم.

همسرشت عزیزم با Babylon ایرانی اش که با آن حسابی حال می کند.

و

واراند عزیزم که این دو سریال را در اختیار من قرار داد.

 

 

http://mirzakasrabakhtiyary2.wordpress.com/sarbarg/barge10/

 

http://mirzakasrabakhtiyary2.wordpress.com/sarbarg/barge11/

 

 

در مورد L Word حرف زیادی برای گفتن ندارم. اول L Word را دیدم. به نظر من این سریال بیشتر طوری ساخته شده که برای دیگران جذابیت جنسی داشته باشه. تا قبل از اینکه این سریال را ببینم احساس می کردم در زندانی به اسم ایران زندگی می کنم. اما از وقتی L Word را دیده ام حس می کنم اصلاً یک موجود زنده نیستم. از طرفی L Word به من دنیای تازه ای را نشان داد. دنیائی که من قبل از آن ندیده بودم. دنیای لز*بین ها را. الان می دانم اگر مُردم، هرچند نان گندم نخورده ام، اما آنرا حداقل دست مردم دیده ام.

L Word را دوست دارم. در این سریال به مسائل اجتماعی اشاره شده. مسائلی چون بهره گیری جنسی از کودکان، بچه دار شدن لز*بین ها، سرطان سینه، گی پراید و …. اما به نظر من مثل Q*u*eer as folk داستان خاصی را دنبال نمی کند و همین باعث شده که Q*u*eer as folk برای من هیجان بیشتری داشته باشد چون آدم منتظره ببینه آخر سریال چی می شه. درحالیکه من هنوز DVD دوم از فصل پنجم L Word به دستم نرسیده ولی منتظر رخداد حادثه خاصی هم نیستم. فقط یادم میاد اون دوتا پارتنری که صدبار به هم خیانت کردند (Bet و Tina) باز عاشق هم شده اند و البته Tina داره به دوست دختر جدیدش Jodi (Marlee Matlin ) باز خیانت کرده و با Bet پنهانی عشق بازی می کنه.

آدم وقتی از خارج به یک رخداد نگاه می کنه بهتر می تونه با آن کنار بیاد اما وقتی خودش در حادثه ای غرق باشه مسائل مربوط به آن هم او را آزار می دهند. من از تماشای Q*u*eer as folk لذت بسیاری بردم. روابط جنسی متعدد و خیانت در این سریال هم به چشم می خورد اما برای من اهمیتی نداشت درحالیکه از همان ابتدای شروع L Word وقتی آنهمه خیانت و از این دختر به آن دختر پریدنها را دیدم اعصابم به هم ریخت. انگار آدم نمی تونه بالاخره یکنفر را پیدا کنه که بتونه بهش اعتماد داشته باشه. بخصوص وقتی خیانت بین Bet و Tina اتفاق افتاد؛ Tina وقتی به Bet خیانت کرد تا تونست از من فحش خورد.

من خودم به مردها اعتماد بیشتری دارم تا زنها. شاید دلیلش این باشه که نسبت به زنها حساسیت خیلی بیشتری دارم تا مردها. دو تا شخصیت در این دو سریال حضور داشتند که من اسم آنها را گذاشته ام کثافتهای دوست داشتنی. اولی Shane (Katherine Moennig) و دومی Brian (Gale Harold) است. دو تا آدم تنوع طلب هوسباز که من عاشقشون هستم. اما خودمونیم باز هم به معرفت Brian.

اگر بخواهم از علاقه ام به شخصیتها یا ظاهر هنرپیشه های L Word بگویم از Marina (Karina Lombard) نام می برم. او هم از هوسبازی کم نداشت. شبیه سرخپوستهاست با صدائی بم که من عاشق قیافه و صدایش هستم. نفر بعدی همین خانم Shane یا Katherine Moennig است. البته من از این خانم فقط با همین تیپ و قیافه و فقط در همین نقش با همین مدل و رنگ مو، همین رنگ چشم و تن صدا خوشم می آید. از Bet هم خوشم میاد. همونی که یک دختر خوردنی سیاهپوست به دنیا آورد. نفر بعدی اون خانمی است که پولها را یواشکی برد و افتاد زندان. نفر آخری هم که یادم میاد خانم سارا شاهی (Sarah Shahi) هنرپیشه خوب ایرانی-آمریکائیست. البته اینها را به ترتیب علاقه ننوشته ام. دراصل همه برای من یکجورائی جذاب هستند.

ماجرای جالبی که از L Word به خاطر دارم، در طی آن دو قسمتی بود که Shane مجبور شد حالتهای ذاتی پسرانه خود را کنار بگذارد و یکبار به خاطر مادر دوست دخترش لباس زنانه پوشیده و بار دیگر به خاطر احتیاج مالی و برای کسب درآمد مدل شود.

و نکته جالبتر این است که همین خانم Shane در حین داشتن حالتهای پسرانه نه تنها آرایش کامل داشتند، بلکه شغل اصلیشان هم آرایشگری بود.

L Word به من زندگی دوباره ای بخشید. هرچند احساس کردم دیگر زنده نیستم اما لااقل تصویر یک زندگی دوباره را به من نشان داد. فقط ای کاش گل امید به یک زندگی دونفره پایدار را هم در دل من می کاشت.

با دیدن اولین قسمت Q*u*eer as folk بعد از L Word کمی دپرس شدم. فضای حقیرانه و خانه های مدل قدیمی  Q*u*eer as folk دربرابر فضای شیک هالیوودی L Word من را سرخورده کرد. احساس می کردم قیافه Michael و Brian مثل خنگهاست. از قیافه Justin و Emmett خوشم آمده بود. هردو هنرپیشه لز*بین فیلم هم خوشگل بودند. خصوصاً Melanie (Michelle Clunie). با خودم گفتم به دیدن ادامه می دهم ببینم بالاخره چه می شود.

و من دیدم و عاشق این سریال شدم. انگار باز داستان کوهستان بروکبک برای من به نوعی دیگر تکرار شده بود. قیافه ها کم کم برای من عادی شدند و به فضای داستان عادت کردم. از بین خانه های قدیمی لااقل خانه Brian  به دلم نشست. من عاشق Brian (Gale HaroldMichael (Hal SparksJustin (Randy Harrison) و Emmett (Kellen Lutz) هستم. Emmett که عشق من است. یک مرد اوا خواهر با اون عشوه های زنانه اش. اوایل از دست Justin حرص می خوردم. احساس می کردم شخصیت خودش را در شخصیت Brian حل کرده اما بعد دیدم که کم کم استقلال شخصیتی پیدا کرد. من عاشق رابطه Brian و Justin هستم. در عین حال از دوستی عمیق بین Brian و Michael نیز خوشم می آید. به نظر من داستان این سریال فوق العاده است. داستانی که در کنار یک رابطه و دوستی عاشقانه، رابطه دوستی عمیق دیگری، از نوع غیر جنسی، را نیز به تصویر می کشد.

و Brian، این کثافت دوست داشتنی، با همه محاسن و معایبش همچون ستاره ای در سراسر سریال می درخشد. نمی دانم آیا این احساس من است یا اینکه واقعاً Q*u*eer as folk بهتر و کاملتر ازL Word به مسائل مختلف، در زمینه های مختلف می پردازد؛ از جمله مهمترین آن مسائل بیماری ایدز، اهمیت استفاده از کاندوم، ازدواج همجنسگرایان، کنارآمدن خانواده ها با گرایش جنسی فرزندانشان (این دو مورد در L Word نیز مطرح شدند) و حتی مسئله اجتماعی اعتیاد می باشد.

آنچه که بیش از همه دوست دارم راجع به آن صحبت کنم رابطه بین Brian و Justin است. در مورد Brian دوست دارم زیاد بنویسم. در عین حال که هوسباز است اما تحت تأثیر شخصیت Justin کم کم گلهای احساس در دل او ریشه می دواند. گهگاهی حسود است و خودخواه. در رابطه Michael و دوست پسرش دخالت می کند. اما در عین حال او کسی است که Lindsey (Thea Gill) (دوست دختر لز*بین و مادر فرزندش) را از رختخواب بیرون کشیده و به مراسم ازدواجش با Melanie (Michelle Clunie) می کشاند. او کسی است که در حین بدیهائی که در حق Michael روا داشته در بدترین شرایط به او کمک مالی و اگر بتواند جانی می کند. او دوست دارد به پسرش درس مقاومت و ایستادگی در برابر مشکلات را بدهد و نه فرار از مقابل مبتلایان به هوموفوبیا را.

Brian، Justin را در مقابل یک Gay club می بیند. Justin برای او یکی است مثل بقیه. پسری که او را فقط برای یکشب می خواهد. اما ماجرا جور دیگری رقم می خورد.

Justin به Brian دل می بازد ولی Brian نسبت به او بی توجه است اما Justin آنقدر به دنبال او می رود تا بالاخره بار دیگر Brian تن به برقراری ارتباط با او می دهد.

برای Justin کنار آمدن با اخلاق Brian دشوار است. Michael به Justin می گوید Brian همینی است که هست و تو نمی توانی او را تغییر دهی.

پس از مدتی Justin کم کم با قضیه کنار می آید و او خود نیز به همراه Brian با افراد دیگری ارتباط برقرار کرده و حتی در این میان دل پسری را نیز می شکند.

سرانجام Justin با یک نوازنده ویولون دوست می شود. Brian که در این مدت به Justin و احساسی که Justin نسبت به وی داشته عادت کرده از رفتن او ناراحت می گردد و سرانجام موفق می شود این رابطه را به هم بزند.

مدتی بعد، بار دیگر Justin با نوازنده ویولن دوست می شود و آن دو با هم پیمان وفاداری به هم می بندند اما نوازنده خیلی زود به Justin خیانت می کند. او در جواب به Justin می گوید Brian هم هیچگاه به وی وفادار نبوده. اما Justin درحالیکه او را ترک کرده و به سوی Brian باز می گردد متذکر می شود که Brian هرگز به او تعهدی نداده بوده.

سه اتفاقی که تا اینجا برای من جالب بودند یکی حالگیری Brian در Gay club توسط Justin است. Justin روی سن رفته و به رقص پرداخته و به قول ما ایرانیها کلی شاباش جمع می کند. درعین حال موفق می شود مردی را که Brian برای س*ک*س درنظر داشته از چنگ او درآورده و با خود ببرد. روز بعد ماجرای ارتباط خود با مرد را برای Brian و دیگر دوستان تعریف کرده و متذکر می شود که آن مرد می خواسته ارتباط بیشتری با او داشته باشد. Brian از او می پرسد تو در جواب چه گفتی و Justin همان جمله ای را بر زبان می آورد که Brian پس از اولین ارتباط به او گفته بوده.

صحنه بعدی که برای من یکی از رمانتیک ترین و عاشقانه ترین صحنه های فیلم است رقص Brian و Justin با هم است. در وصف این صحنه چیزی نمی توانم بگویم چرا که شنیدن کی بود مانند دیدن.

و صحنه سوم مربوط به آن قسمتی می شود که Justin با دوست دختر دگرجنسگرایش ارتباط جنسی برقرار می کند تا بکارت او را از بین ببرد. دلیل اینکه این قسمت را دوست دارم این است که به زندگی واقعی ما همجنسگرایان و دگرجنسگرایان اشاره می کند. من بارها گفته ام که بعضی از همجنسگرایان ایرانی یک دنیای کاملاً غیرواقعی برای خود ساخته و خود را در قالبهای خودساخته انعطاف ناپذیر فرو می برند. اگر همین Justin در ایران این کار را می کرد خیلی سریع به او برچسب دگرجنسگرا، و نه حتی دوجنسگرا، می زدند و بعد هم انگار یک دگرجنسگرا لولوخورخوره است او را به باد ناسزا می گرفتند. در ایران این دیگران هستند که هویت و گرایش جنسی افراد را تعیین می کنند و نه خود آن فرد.

Justin فارغ التحصیل و مستقل می شود و به دنبال یک پروژه کاری به لوس آنجلس می رود. Brian بار دیگر Justin را از دست می دهد و با خود می اندیشد که او امکان ندارد از لوس آنجلس چشم پوشیده و به سوی او باز گردد، اما Justin سرانجام باز می گردد.

Justin باز می گردد اما رابطه بین او و Brian همچون گذشته ادامه پیدا می کند تا اینکه سرانجام Brian مشکوک به ابتلا به سرطان پروستات می گردد. شوک حاصل از این بیماری تأثیر عمیقی بر وی می گذارد به طوریکه راه جدیدی را در زندگی برای خود انتخاب می کند.

Brian تصمیم می گیرد وقت بیشتری را با پسر خود بگذراند. او در مورد برنامه های آینده خود و تصمیماتی که گرفته با Justin صحبت می کند. Justin می پرسد و در مورد من چه؟ Brian اظهار می دارد که در مورد او هم چنین تصمیمی گرفته.

Justin به آینده امیدوار می گردد اما با گذشت زمان می بیند که تغییری در رفتار Brian حاصل نشده. سرانجام یکشب به Brian می گوید فکر می کرده سرانجام وی تصمیم گرفته با او زندگی مشترکی داشته باشد، اما ظاهراً اشتباه فکر می کرده و از خانه Brian می رود.

Brian که فکر نمی کرد Justin روزی او را رها کند بار دیگر دچار شوک می شود و از آنجائیکه Justin به منزل Michael نقل مکان کرده، او را مقصر دانسته و با وی درگیر می شود. Michael به وی می گوید تو چطور از Justin انتظار داری با تو بماند در حالیکه یکبار هم به او نگفتی دوستش داری و او در طی اینهمه سال منتظر شنیدن چنین جمله ای از دهان تو بود. Brian خشمگین، اظهار می دارد که او آدمی نیست که به کسی بگوید دوستش دارد و با عصبانیت منزل Michael را ترک می کند.

Babylon در آتش می سوزد. انفجار و سپس آتش سوزی. Brian سرآسیمه به جستجوی Justin می پردازد. Justin کجاست؟ سرانجام از میان دود و گاز صورت سیاه او را می بیند. حال نوبت به Michael می رسد. Michael کجاست؟ وضعیت Michael اورژانسی است. او را به بیمارستان انتقال می دهند. او به خون احتیاج دارد و Brian به خاطر همجنسگرا بودنش نمی تواند به او خون بدهد. او فریاد می زند که به ایدز مبتلا نیست. جان بهترین دوست او درخطر است و او تنها به خاطر گی بودنش نمی تواند به دوست دوران کودکی اش کمک کند. سرانجام Ben (Robert Gant)، همسر قانونی Michael، با یادآوری اینکه او حتی اگر گی هم نبود به خاطر اینکه قبلاً به سرطان پروستات مبتلا بوده نمی تواند به Michael کمک کند او را آرام می سازد.

Brian به Babylon برمی گردد. صحنه ای که بارها و بارها دیدم شکل می گیرد. صحنه ای که اشک من را درآورد. Brian، Justin را پیدا می کند. او را درآغوش می گیرد. عاشقانه او را درآغوش می گیرد. به او می گوید که چقدر ترسیده بوده و سرانجام به او می گوید که چقدر او را دوست دارد. Brian به Justin می گوید که دوستش دارد.

Michael بهبودی پیدا می کند. Justin هنوز اظهار عشق Brian را باور نکرده. Brian از او تقاضای ازدواج می کند اما Justin که او را چندان جدی نگرفته به او جواب رد می دهد.

Brian تغییر کرده. او حاضر شده مسئولیت بپذیرد. حاضر شده تن به یک رابطه متعهدانه بدهد. او Justin را فقط به خاطر خود او دوست دارد.

Brian، Justin را به خانه رؤیائی او می برد. این خانه هدیه ای است برای Justin. چه با او ازدواج بکند و چه ازدواج نکند. Justin که اینبار Brian را در تصمیم خود جدی می بیند به او جواب مثبت می دهد. Brian حلقه ای به دست او کرده و آنها با اعلام خبر نامزدیشان همه را شوک زده می کنند.

تاریخ عروسی مشخص می شود. دوستان Brian برای وی جشن قبل از ازدواج می گیرند. هدیه Justin به وی یک مرد گی است تا Brian مثل گذشته با او برقصد و حال کند. اما Brian اعلام می دارد که او نسبت به Justin متعهد است و این هدیه را قبول نمی کند.

شب هنگام Justin درکنار Brian آرمیده. Brian اظهار می دارد که می خواهد او را درآغوش بگیرد. Justin برخلاف انتظار عصبانی می شود. او می گوید این Brianی که می شناسد آن Brian گذشته نیست. Brianی که او عاشقش بوده اهل درآغوش گرفتن نبوده؛ اهل تعهد نبوده.

درآنشب هردوی آنها می فهمند که یکدیگر را آنگونه که واقعاً هستند پذیرفته و دوست دارند. آنها خود واقعی یکدیگر را دوست دارند و نه شخصیت تغییر یافته و دروغین یکدیگر را. و سرانجام به این نتیجه می رسند که با یکدیگر ازدواج نکنند. و عشقبازی بعد از آن دعوا یکی از زیباترین صحنه های این سریال بود که من دیدم.

Justin و Brian انصراف خود از ازدواج را به دیگران اعلام می دارند. Justin تصمیم گرفته از آن دیار برود. Lindsey (Thea Gill) نیز اعلام می دارد که پس از انفجار Babylon او و همسر لز*بینش (Melanie) تصمیم گرفته اند به کانادا مهاجرت کنند. Brian با دو خبر بد و دو شوک مواجه می گردد و او سرانجام مجبور می شود با سرنوشت کنار بیاید.

Brian به Justin می گوید که حلقه نامزدی اش را از او پس نخواهد گرفت و Justin اظهار می دارد که عشق بین آن دو عمیق تر و واقعی تر از آن است که با وجود یا عدم وجود یک حلقه معنی پیدا کند.

و بدین ترتیب داستان Q*u*eer as folk پایان می یابد.

 

تبصره:

Kellen Lutz در نقش Emmett گی است.

Randy Harrison در نقش Justin گی است.

Robert Gant در نقش Ben گی است.

Jack Wetherall در نقش Vic، برادر Debbie، گی است.

Rosie O’Donnell در نقش زنی که از دست شوهرش فرار کرده بود و مدتی به عنوان گارسون برای Debbie کار کرد یک لز*بین است.

Thea Gill در نقش Lindsey یک لز*بین است.

 

 





و باز نسیمی دوباره وزیدن گرفت

29 03 2009

 

سه سال پیش، زمانیکه با ماها آشنا شدم، زمانیکه بالاخره کسی را یافتم که چون من می اندیشد و آنچه را می نویسد که من می پسندم، کسی که گوئی مثل هیچکس نیست، کسی که به من زندگی ای دوباره بخشید، راه جدیدی را پیش پای من گذاشت، و کسی که به من امید داد، و بعدها من او را نسیمی از بهشت زمینی یافتم، در آن زمان فکر نمی کردم که دیگربار از خداوند زمین نسیم دیگری هدیه بگیرم. نسیمی که بار دیگر به من زندگی بخشد. نسیمی که همان نفس را بر روح من دمد.

 

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید

تا بویی از نسیم می​اش در مشام رفت

 

علی قائدی، این نسیم دوباره، همچون نسیم می نویسد و همچون نسیم می اندیشد. و من اینبار بخشی از نسیم را اینجا در کنار خود دارم.

 

کنون که می​دمد از بوستان نسیم بهشت

من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

 

نسیم مشرقی که انگار مکمل نسیم مغربیست. نسیمم اگر همچون پدر برای من قابل احترام است، زلف نوازشگر این نسیم یادآور کسی است که روزگاری او را می ستودم. و ستایش می کنم صورت ستایشگرش را. و ستایش اگر برادری داشت انگار این او بود آن برادر.

 

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

شمه​ای از نفحات نفس یار بیار

 

و من یافتم دو همزاد و دو هم عقیده و دو هم مرام و این هردو از جنس مذکر. مذکر پدر، بزرگ و قوی و مذکر دوست، لطیف و زیبا.

و سرانجام:

 

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

 

 

آدرس وبلاگ علی قائدی همین جا روی زمین است:

http://ali-lohrasbg.blogfa.com/

 

 





چهارمین شماره جنسیت و جامعه

25 03 2009

 

 

 

زیــــــــــــــــــر نــــــــــــــــظر:

 

جهـــــــــــــــانگیر شیـــــــــــــــــرازی

مـــــــــــــــهرداد مـــــــــــــــهرگان

 

 

با همکـــــــــــــــــــــــاری:

 

ســــــــــــــــــارا ســــــــــلطانی

پیـــــــــــــــــــــــــام شیـــــــــــــــــــــــرازی

 

 

آدرس ایمیل مجله جهت اشتراک:

 JenseyatvaJameh@talktalk.net

 

 

آدرس وبلاگ مجله جهت بازدید:

http://jenseyatvajameh.wordpress.com

 

دوره مقدماتی آموزش آناتومی و فیزیولوژی جنسیت انسان

 

شامل:

تعریف جنس، نقش کروموزومها و هورمونها در شکل گیری جنس فرد، فاکتورهای مؤثر در شکل گیری جنسیت، اندام های جنسی درونی و بیرونی زنان و مردان و نقش و کارکرد هر کدام از این اندامها در موضوع جنسیت و تولید مثل، سیکل عادت ماهیانه، چهار مرحله عکس العمل (واکنش) جنسی زنان و مردان، ارگاسم و انزال و تغییراتی که در هنگام س*ک*س در اندام های جنسی و بدن زن و مرد اتفاق می افتند، تشابهات و تفاوتهای زن و مرد، و سئوالات امتحانی.

جهت اطلاع:

برای مطالعه و استفاده بردن از این دوره آموزشی، خواننده نیازی به هیچگونه دانش قبلی در مورد مسائل جنسی ندارد. در عین حال، افراد دارای دانش و اطلاعات جنسی گسترده هم، بدون شک نکات آموزشی مفید و جالبی در آن خواهند یافت. کلاً این دوره آموزشی به شکلی طراحی شده که به راحتی بتوان آن را بر روی سی دی، اسلاید (و یا فیلم)، قرار داده، و از آن به عنوان برنامه آموزش مسائل جنسی در دانشگاهها، مدارس، مؤسسه های تنظیم خانواده، دوره های مشاوره پیش از ازدواج، کتابخانه های عمومی، مراکز مشاوره و درمان مشکلات جنسی، و دیگر مؤسسه های دولتی و خصوصی که به آموزش جنسی می پردازند، مورد استفاده قرار داد. و حتی، هر فردی، در صورت علاقه، خود بتواند برای دیگران، کلاس های آموزش جنسی برگزار کند، و محتوا و تصاویر این دوره آموزشی را به عنوان مواد درسی کلاس خود، به کار گیرد.

در پایان این دوره آموزشی، دو نوع سئوالات امتحانی آورده شده اند. هدف از این سئوالات آن است که اگر در جایی کلاس این دوره برگزار می شود، معلم بتواند از آنها به عنوان سئوالات امتحانی، سود جوید، و یا خود خواننده بعد از اتمام این دوره آموزشی، دانش خود را با آنها بسنجد.

اگر کسانی مایل به قرار دادن این دوره آموزشی بر روی سی دی و اسلاید، جهت آموزش در کلاسها، باشند، جهت تسهیل کار، می توانیم فایل ورد آن را در اختیار علاقمندان قرار دهیم.

جنسیت و جامعه.

 

 

مقدمه: بدون شک، سلامتی، بهداشت و تندرستی از یک بعد جنسیتی برخوردار است، و برای سال جدیدی که در پیش رو داریم، چه آرزویی بهتر از سلامتی و تندرستی برای شما خوانندگان عزیز این فصلنامه، می توانیم داشته باشیم. پس، به مناسبت فرا رسیدن نوروز و سال نو، ترجمه یک دوره کامل آموزش جنسی، با هدف خدمت به بهداشت، سلامتی و تندرستی، شما، اعضاء خانواده و دوستانتان، و جامعه ای که همگی بدان تعلق داریم، تقدیم حضورتان می کنیم.

آقای اروین هیبرله Erwin Haeberle، س*ک*س*ولوگ آلمانی که در شماره اول «جنسیت و جامعه» مصاحبه ای با او منتشر کردیم، به قلم خود چندین دوره آموزش جنسی طراحی کرده است، که تا کنون به چندین زبان خارجی ترجمه شده اند. ما، با اجازه ایشان، یکی از این دوره های آموزشی، به نام «آناتومی و فیزیولوژی جنسیت انسان» را ترجمه و به عنوان هدیه نوروزی، در اختیار شما قرار می دهیم. گفتنی است که این دوره های آموزشی تاکنون توسط مؤسسه های معتبر جهانی زیر مورد تأئید قرار گرفته اند:

 

the American Board of Sexology (ABS), the American Academy of Clinical Sexologists (AACS), the American feminist “New View Campaign”, the European Federation of Sexology (EFS), the British journal “Sexual and Relationship Therapy”, the Czech Sexological Society, the Bulgarian National Center of Public Health Protection, the Norwegian Society for Clinical Sexology (NFKS),  the Institute for Clinical Sexology and Therapy, Oslo, Norway, the Finnish Association for Sexology (FIAS), Shu-Te University, Kaohsiung, Taiwan, the Wujiang Family Planning Association, Wujiang, China, the Family Planning Association of Hong Kong, and the World Association of Chinese Sexologists (WACS).

 

آقای هیبرله در مقدمه خود بر متن اصلی این دوره آموزشی، می نویسد: «دوره آموزشی پیش رو، یک کار اصلی است و نه محصولی از جمع آوری و ردیف کردن نوشته های دیگران. نه تنها خودم همه متن را نوشته ام، بلکه، با همکاری یک طراح، عکسها و تصاویر، را هم خودم تهیه کرده ام؛ بعضی از عکسها را از آرشیو شخصی ام انتخاب کرده ام، بعضی را از مؤسسه های دولتی، بعضی هم از منابع در دسترس عموم، و بعضی را از همکاران خود گرفته ام».

در ترجمه این دوره آموزشی، ما تمام سعی و کوشش خود را به کار برده ایم که؛ به متن، سبک، زبان و مفهوم و محتوای متن اصلی، وفادار بمانیم، و می توان ادعا کرد که، نسخه فارسی پیش رو با متن اصلی مطابقت کامل دارد. در خلال ترجمه، هروقت با مشکلی، مثلاً مشکل درک منظور نویسنده، مواجه شدیم، با آقای هیبرله تماس گرفته و ایشان با راهنمائی های خود، به ترجمه دقیق متن کمک زیادی کرده اند. که لازم است در همین جا از ایشان، قدردانی کنیم.

یکی از خصوصیات خوب و مفید این دوره آموزشی، زبان ساده، تشریحی، علمی و بی طرفانه آن است. از طرف دیگر، در تمام طول نوشته، نه علاقه و ارجحیتهای شخصی نویسنده، بلکه نیاز خواننده، در مرکز توجه قرار داده شده است.

برای مردمان کشورهایی که حکومت هایشان از ارائه آموزش جنسی، طفره می روند، این دوره آموزشی، و دوره های مشابه، فرصت و غنیمتی هستند؛ که علاقمندان می توانند، با کمک آنها، به آموزش جنسی جامعی دسترسی پیدا کنند. بی جهت نیست که آقای هیبرله خود می نویسد: «من بر این باورم که در دراز مدت، همه دانش و اطلاعات جنسی، در دسترس عموم مردم همه جوامع بشری قرار خواهند گرفت، و بی ثمر بودن هرگونه مقاومتی در برابر «دسترسی آزاد عموم» به اطلاعات جنسی، ثابت خواهد شد».

ما ترجمه فارسی این دوره آموزشی را، به عنوان هدیه نوروزی خود به خوانندگان، افراد خانواده، قوم و خویشان و دوستان آنها- و مردمان جامعه مان- که چیزی جز سربلندی، دانش، دمکراسی، سلامتی، بهداشت و بهزیستی برایشان آرزو نداریم، تقدیم می کنیم. امیدواریم خوانندگان با ابتکارات خود؛ پرینت کردن، کپی، و پخش این جزوه، قرار دادن فایل بر روی وب سایت یا وبلاگ شخصی، ارسال پی دی اف آن از طریق ایمیل به دوستان و آشنایان، معرفی آن به مسئولان مدارس و دانشکده ها و درخواست از آنها برای گنجاندن ماده درسی مربوط به آموزش جنسی در برنامه های تحصیلی، برگزاری کلاس های آموزش جنسی فوق برنامه، و… کمک کنند تا طیفهای هر چه وسیعتری از جامعه از امکان دسترسی به آموزش جنسی علمی، برخوردار شوند، و از این طریق به روشنگری بیشتر در عرصه امور جنسی و مدرن شدن نگاه جامعه به جنسیت، مشارکت نمایند.

جنسیت و جامعه

 

04





آقای مدیری نوآوریت کجا رفته؟

24 03 2009

 

من هم مثل خیلیهای دیگر برنامه های آقای مدیری را دوست داشته و از تماشای آنها فوق العاده لذت می برم. آقای مدیری را جزو بهترین کارگردانان ایران دانسته و معتقدم که آنچه ایشان می سازند طنز به معنای واقعیست؛ چون در حین خنداندن و به قهقهه واداشتن ما به نقد مسائل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشورمان می پردازد.  

سریالهای پاورچین، نقطه چین، شبهای برره و باغ مظفر بسیار نو و تازه بودند. من شخصاً تاکنون مشابه آنها را قبلاً جائی ندیده ام. اما سریالهای مرد هزار چهره و مرد دوهزارچهره برگفته از فیلم سینمائی مستربین و کاراکتر ایشان هستند. البته من این دو سریال را بسیار دوست دارم اما وقتی فیلم مستربین را دیدم از ارزش کار آقای مدیری اندکی برای من کاسته شد. احساس کردم ایشان هم مثل سایر ایرانیهای کپی بردار که دائم مشغول کپی برداری از آهنگها و سریالها و فیلمهای تلویزیونی خارجی یا حتی فیلم فارسیهای پیش از انقلابند دارند از جائی دیگر کپی برداری می کنند.

متأسفانه مثل همیشه اسم فیلم مورد نظر را فراموش کرده ام، لذا به طور خیلی خلاصه به شرح ماجرای فیلم می پردازم؛ در فیلم مورد نظر مستربین که در یک موزه هنری نگهبان تابولها بوده به جای یک دکتر و منتقد هنری به آمریکا فرستاده می شود. در آمریکا او را بسیار تحویل می گیرند و در قسمتی از فیلم در بیمارستان، درحالیکه لباس جراحی به تن داشته، او را اشتباهاً به جای جراح گرفته و به اتاق عمل می فرستند. در قسمت بعدی فیلم هم مستربین جلوی یک آینه مشغول شکلک درآوردن بوده و نمی داند که دیگران از پشت آینه مشغول تماشای او هستند (همین صحنه را مهران مدیری در قسمت دوم مرد دوهزار چهره بازی می کند). تنها تفاوت مرد هزار یا دوهزارچهره با مستربین این است که مرد هزار یا دوهزار چهره دائم خرابکاری می کند، اما مستربین بعد از هر خرابکاری به طور کاملاً اتفاقی جبران خسارت می کند.

آقای مدیری از شما دیگه انتظار نداشتم کپی برداری کنید!

 





سال نو مبارک

20 03 2009

sale-no-mobarak





snapshot 14

18 03 2009

 

 

بهــــــــــــــترین دوســـــــــت

 

یکنفر هست که در آستانه سال جدید دلم می خواهد از او یاد کنم. البته من همیشه به یادش هستم، اما دوست دارم در اینجا از او یاد کنم.

حدود سه سال از دوستی ما با هم می گذرد. اگر بگویم او یکی از بهترین آدمهای روی زمین است غلو نکرده ام. فقط دلم می خواهد بگویم در طی این سه سال همیشه دوست و همراه من بوده. تمام بدیهای من را تحمل کرده. همیشه شنونده درد دلهای من بوده. در تمام لحظات زندگی گوش شنوای او شنوای گفته های من و قلب مهربانش پذیرنده من بوده. بدون اینکه من را قضاوت کند به همه حرفهای من گوش داده. من پیش او گریه کرده ام، شادی کرده ام، نق زده ام، عصبانی شده ام، قهقهه زده ام، و او همیشه بوده.

از تمام جیک و پیک زندگی من خبر دارد. من آب می خورم او را خبردار می کنم. خیلی از پستهایم را برای او نمی فرستم چون او از قبل از محتوی آنها خبردار شده.

احساس می کنم نمی توانم از او و خوبیهایش تعریف کنم. هرچه بگویم کم گفته ام. دوست و رفیق زیاد دارد، به اندازه یک شهر. از استریت گرفته تا هوموسکشوال، از دختر گرفته تا پسر. او عاقلتر و مهربانتر از این است که افراد را در قالبها و دسته بندیهای کلیشه ای بگذارد و تصمیم بگیرد با کی در ارتباط باشد و با کی فقط به دلایل احمقانه زن بودن یا استریت بودن رفیق نباشد.

دوست بسیار عزیزم، بار دیگر از تمام محبتهایت، صبرت، و تمام لطفی که در این مدت نسبت به من داشته ای صمیمانه و قلباً تشکر می کنم. من هرگز فراموش نمی کنم که تو چطور بارها و بارها و بارها شنونده خوب درددلهای من بوده ای، همیشه و در همه حال.

واراند بسیار عزیزم، دوستت دارم، قدر یک دنیا.

 





سومین شماره جنسیت و جامعه

15 03 2009

03

  

زیــــــــــــــــــر نــــــــــــــــظر:

 

جهـــــــــــــــانگیر شیـــــــــــــــــرازی

مـــــــــــــــهرداد مـــــــــــــــهرگان

 

 

آدرس ایمیل مجله جهت اشتراک:

 JenseyatvaJameh@talktalk.net

 

 

آدرس وبلاگ مجله جهت بازدید:

http://jenseyatvajameh.wordpress.com

 

فــــــــــــــــرهنگ جــــــــــــنسی

 

فرهنگ جنسی بخشی از فرهنگ و آداب و سنن هر ملتی است. فرهنگ جنسی به معنای شکل زندگی و روابط بین زن و مرد در جامعه؛ تقسیم قدرت بین دو جنس در اجتماع، شیوه برخورد با اقلیت های جنسی، نقش ها، روابط و قوانین نوشته و نانوشته حاکم بین دو جنس و علائم و اشارات مربوط به آنها، فانتزی ها، رفتارهای جنسی و غیره می باشد.

آیا اروتیسم فرهنگ خاص خود را دارد؟ اگر جواب آری است، این فرهنگ کدام است و مختصات آن کدامند؟

آیا خود اروتیسم تبلور اندیشه و فرهنگ خاصی است یا اندیشه و فرهنگ (خاصی) برای محدود کردن اروتیسم به کار گرفته می شود؟

بسیاری از زنان و مردان با پورنوگرافی مخالفت می کنند و بر این اعتقادند که پورنو با تصور ایده آل آنان از عشق، جنسیت و چگونگی روابط جنسی زن و مرد، در ستیز است. ولی، آیا پورنوگرافی آنطور که بعضی ها ادعا می کنند خود بازتاب دیدگاه و اندیشه ای سرکوبگرانه و زن ستیز است یا تنها احساس و شهوتی است فارغ از اندیشه ای خاص؟ آیا پورنو نشر ادبیات تجاوز به زنان است و یا مخالفت با پورنو به معنای نفی حقوق اقلیتی از انسانها است که به مصرف پورنو علاقه دارند، می باشد و مغایراصول دمکراسی است؟

آیا اعدام همجنسگرایان که در قانون کشور ما ثبت شده، از نظر اخلاق و دانش امروز بشری اعتبار دارد؟ اگر دانش و علم بشری با اخلاق دینی همخوانی نداشته باشد، چگونه باید آنها را با هم آشتی داد؟ حال که علم و مذهب آشکارا راهشان را از هم جدا کرده اند؛ یکی در پی نفی حقوق انسانی است و دیگری در پی تأئید و اثبات آن، علم بهتر است یا مذهب؟

بحث درباره فرهنگ جنسی از آن رو مهم است که موضوع در نهایت مسئله ای است فرهنگی، و رشد فرهنگ، بحث حول تمام جنبه های آن را می طلبد. از زوایه دیدگاه فرهنگی و نوع نگاه ما به انسان است که فرد نسبت به خود، دیگران و کل جامعه موضع خاصی می گیرد.

بی طرفی در فرهنگ جنسی همچون بی طرفی در هر موضوع دیگری توهمی بیش نیست. مدعیان بی طرفی، با بی توجهی به امور و فرهنگ جنسی، عرصه را برای قدرتمداران مختلف در عرصه ایدئولوژی، قدرت و تجارت خالی نگه می دارند. ترس و شرم از عدول از دیدگاه های حاکم، به محدودیت شناخت، تجربه و کشف امکانات فردی می انجامد.

فرهنگ جنسی ما ایرانیان همچون دیگر بخش های فرهنگمان نیاز به تجدد دارد. بنا به همه آنچه گفته شد، بحث و گفتگو حول جنسیت و فرهنگ جنسی از ضروریات جامعه امروز ماست، و هیچ دیدگاهی در این زمینه نباید سانسور شود.

مقدمه: خانم شرهایت (Shere Hite) فمینیست آمریکایی-آلمانی و محقق سکسولوژی، در تحقیقات و نوشته های خود عموماً مسائل و نظراتی مطرح می کند که تا حدودی بکر، تازه و چه بسا جنجال برانگیز اند. او نتائج تحقیقات جنسی خود در خصوص موضوعاتی همچون رضایت و خشنودی جنسی زنان، شکل ارتباط جنسی زن و مرد و علل خشونت جنسی مردان بر زنان را با دیدگاهی فمینیستی تجزیه و تحلیل می کند. رد نظرات فروید در باب هویت جنسی زنان و مردان، توسط فمینیستها مسئله تازه ای نیست، اما شرهایت، نظرات فروید را تنها به حال زنان مضر نمی داند بلکه معتقد است که این نظرات به همان اندازه به ضرر مردان هم هستند.

یکی از کتابهای شرهایت، ,Oedipus Revisited نام دارد که در آن عمدتاً به بررسی رفتارهای جنسی مردان پرداخته شده است.

ضمن امیدواری به اینکه روزی این کتاب به فارسی ترجمه شود، اما برای آشنایی مقدماتی خوانندگان با نظرات این نویسنده، خلاصه ای از نظرات او در خصوص ارگاسم زنان و تجربه مردان، (از همین کتاب اخیر او) منتشر می کنیم. گفتنی است که انتشار این مطلب به معنای رد یا تأئید نظرات نویسنده نیست بلکه با هدف آشنایی خوانندگان با نظرات این محقق صورت می گیرد.

جنسیت و جامعه.

 





نسیم نامه حافظ

13 03 2009

 

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی                      

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

 

می​وزد از چمن نسیم بهشت                                         

هان بنوشید دم به دم می ناب

 

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست                                 

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

 

خیال روی تو در هر طریق همره ماست                         

نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

 

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان                            

بگشود نافه​ای و در آرزو ببست

 

تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال                       

خطا نگر که دل امید در وفای تو بست

 

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست                            

دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

 

دل من در هوس روی تو ای مونس جان            

خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

 

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم                         

عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

 

باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران                          

کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

 

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح                         

زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست

 

در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست                       

چه جای دم زدن نافه​های تاتاریست

 

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی                                

سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

 

کنون که می​دمد از بوستان نسیم بهشت                         

من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت

 

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا                             

زلف سنبل به نسیم سحری می​آشفت

 

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید                          

تا بویی از نسیم می​اش در مشام رفت

 

مدامم مست می​دارد نسیم جعد گیسویت                          

خرابم می​کند هر دم فریب چشم جادویت

 

نسیم مشک تاتاری خجل کرد                                        

شمیم زلف عنبربوی فرخ

 

نمی​دهند اجازت مرا به سیر و سفر                               

نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

 

از رهگذر خاک سر کوی شما بود                                 

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

 

ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ                           

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

 

غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ                              

به یادگار نسیم صبا نگه دارد

 

بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت                       

مگر نسیم پیامی خدای را ببرد

 

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی                        

که درد شب نشینان را دوا کرد

 

می​خواستم که میرمش اندر قدم چو شمع            

او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

 

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع                           

او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

 

غنچه گلبن وصلم ز نسیمش بشکفت                  

مرغ خوشخوان طرب از برگ گل سوری کرد

 

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید                                     

که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

 

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن                           

که باد صبح نسیم گره گشا آورد

 

نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد                                     

که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد

 

چون ز نسیم می​شود زلف بنفشه پرشکن                       

وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی​کند

 

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد                              

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

 

نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل                                 

چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید

 

نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ            

ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید

 

بسم حکایت دل هست با نسیم سحر                                

ولی به بخت من امشب سحر نمی​آید

 

مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت              

که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید

 

به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل                       

نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار

 

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام                                

شمه​ای از نفحات نفس یار بیار

 

دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس                               

نسیم روضه شیراز پیک راهت بس

 

زهد گران که شاهد و ساقی نمی​خرند                             

در حلقه چمن به نسیم بهار بخش

 

خوش خبر باشی ای نسیم شمال                        

که به ما می​رسد زمان وصال

 

شممت روح وداد و شمت برق وصال                             

بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

 

ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری                            

که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

 

چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی                     

که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم

 

دیده بخت به افسانه او شد در خواب                             

کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم

 

ای باد از آن باده نسیمی به من آور                               

کان بوی شفابخش بود دفع خمارم

 

ای نسیم سحری بندگی من برسان                                 

که فراموش مکن وقت دعای سحرم

 

هوای منزل یار آب زندگانی ماست                                 

صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم

 

ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی                               

ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم

 

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل                     

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

 

مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت                             

ی نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم

 

غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش            

کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم

 

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم             

نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم

 

سرم خوش است و به بانگ بلند می​گویم

که من نسیم حیات از پیاله می​جویم

 

دل آزرده ما را به نسیمی بنواز                         

یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان

 

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن                   

گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

 

یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن                    

گردد شمامه کرمش کارساز من

 

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز       

کز سر صدق می​کند شب همه شب دعای تو

 

خنک نسیم معنبر شمامه​ای دلخواه                   

که در هوای تو برخاست بامداد پگاه

 

با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش      

بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

 

بگفتمی که چه ارزد نسیم طره دوست                

گرم به هر سر مویی هزار جان بودی

 

ز کوی یار می​آید نسیم باد نوروزی                   

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

 

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم              

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

 

ای نسیم سحری خاک در یار بیار                      

که کند حافظ از او دیده دل نورانی

 

چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است         

مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی

 

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی           

گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی

 





A Jihad for Love

11 03 2009




دومین شماره جنسیت و جامعه

7 03 2009

02

 

 

 

زیــــــــــــــــــر نــــــــــــــــظر:

 

جهـــــــــــــــانگیر شیـــــــــــــــــرازی

 

آدرس ایمیل مجله جهت اشتراک:

 JenseyatvaJameh@talktalk.net

 

 

آدرس وبلاگ مجله جهت بازدید:

http://jenseyatvajameh.wordpress.com

 

فرصتی برای بروز جنسیت

 

اتاق خواب، میدانی برای قدرت نمایی نیست؛ پس این سئوال که در اتاق خواب، چه کسی «فاعل است و کنترل کننده» و کدامیک «مفعول» کاملاً بی معنا است. همه باید این موضوع را از سر خود بدر کنند و توهمات و پیشداوریهای خود را کنار نهند، جرا که موضوع مسئله ای خصوصی بین زن و شوهر (یا دو شریک جنسی) است، که بعد از کشف بدن همدیگربا هم به این نتیجه می رسند که چه چیزی و کدام حالت، لذت بخش ترین تجارب جن*سی  برایشان به ارمغان آورده و اسباب رضایت خاطر و خرسندی اشان می شود.

تغییر دادن حالت های انجام س*ک*س و عوض کردن نقش ها و رلها، به زن و مرد فرصت می دهد تا طبیعت باطنی خود و جنسیت خویش را که هردو به نسبت های مختلف دارای اجزاء زنانه و مردانه می باشند، تجربه کنند. توجه به این مسئله بخصوص برای نسل جوان کشور مهم است که در حال جدا شدن از نقش ها و سنت های جنسیت فرهنگی ملال آور است.

مردان همیشه و در همه وقت نمی خواهند که نقش «رستم» را بازی کنند و دوست دارند که گاهی هم بخش بیشتر حساس، ظریف و نازک جنسیت خود (بخش زنانه در وجود مردان) را تجربه کنند. همینطور زنان، دوست ندارند که همیشه «مفعول» باشند، بی تحرک دراز بکشند و همه کارها را به همسر خود واگذار کنند. زنان هم دوست دارند که فرصت بروز و تجربه بخش مردانه جن*سیت خود را داشته باشند.

جنسیت انسان، از بنیاد، همانا ابزار و تبلور کیستی اوست. بنابراین در یک رابطه مشترک، دو نفر باید میدانی برای بروز تمام وجوه هستی خود فراهم کنند. مرد مدرن امروزی بر این باور نیست که زن فقط در خدمت پاسخ دهی به نیازهای جنسی اوست، بلکه بر این باور است که زن جنسیت مستقل خود را داراست ،دوست دارد که مالک بدن و جنسیت خود باشد، فرصتی برای ابراز آن لازم دارد و همانند مرد به لذت و کامیابی جنسی نیازمند است.

درست است که مسائل احساسی، عاطفی، نازکی و لطافت رابطه در رضایت مندی جنسی زنان نقش عمده ای دارند اما این بدان معنا نیست که لذت جنسی و فیزیکی برایشان بی معنی باشد.

یکی از شیوه هایی که باعث می شود، زن در هنگام س*ک*س کنترل بیشتری داشته باشد، حالت در بالا (روی مرد) قرار گرفتن زن است. باید توجه داشت که در بالا قرار گرفتن زن، انواع و اقسام مختلفی دارد، اما در همه این حالتها، زن، بمراتب بیشتری امکان بروز عواطف و احساسات اروتیکی خود را می یابد، تا حالتی که در آن مرد روی زن خوابیده و کنترل کامل را بدست خود می گیرد. چون اگر زن در بالا و روی مرد قرار بگیرد، وزن تن مرد را برخود حس نمی کند و امکان حرکت بیشتری دارد، از جمله تحریک همزمان واژن و کلیتوریس و کنترل اندازه مناسبی از طول آلت مرد که وارد او بشود یا نشود.

مردهای زیادی هستند که از بالا قرار گرفتن زن و کنترل حرکات توسط او، احساس راحتی می کنند، بخصوص مردانی که ممکن است وزن زیادی داشته باشند، احساس خستگی می کنند، یا دوست دارند که تنوعی در حالت س*ک*س خود تجربه کنند. مرد نه تنها از دیدن همسر بر روی خود و حرکات بالا-پائین رفتن او، تحریک اروتیکی می شود بلکه از مشاهده همسر خود که با قدرت و بدون هیچگونه مانع ذهنی، جنسیت خود را متبلور می کند، هم لذت زیادی می برد.

لازم نیست که چنین حالتی در تمام طول عمل انجام شود، میتوان بعد از مدتی مکث کرد و حالت قرار گرفتن همدیگر را عوض کرد. دو موضوع مهمی که زن هنگام قرار گرفتن در بالا باید بدانها توجه کند، اینکه هم حرکات خود را با مرد تنظیم کند تا از بیرون لغزیدن آلت او بپرهیزد، و هم بشکلی حرکت کند که گاهی تمام طول آلت مرد وارد و گاهی فقط قسمت کمی از طول آن وارد واژن شود. اینکار باعث می گردد تا هم قسمت ورودی و حاشیه واژن تحریک شود و هم قسمت های داخلی آن. حال اگر درچنین موقعیتی، مرد با دست و زبان (نوک) پستانها و یا گردن و سینه زن را بمکد/ ببوسد و یا با او بوسه های عمیق رد و بدل کند، لذت دو طرفه اوج بیشتری می گیرد.